خرید بک لینک
دستانم میانِ آنچه خیری داشتآوایی از لبت نواختنِ نی لبکی بر اندامم بودشاید خیالِ بوسههایت در شبی بارانیبر ناودانِ من میریخت.ای چشمانت به رنگِ بختِ من سیاهآبی که از برکهام مینوشی شور استبه تلخی کامم به شوریِ بختمو تو از کالبد دیگری رُسته ای!برای هیچ پرندهٔ مهاجری الزامی نبودبه قطب نمای جهان اعتماد کندوقتی شنای جنون در هر دریاچهایبه گِل مینشیند .مستِ اندوهی در شعرفرورفته در گوشِ آدمی که گُنگ استبذرهایی که همگیخرزهره میرویندبی آبیِ نگاهَست و چشمانی پر از غباراز مسیری که خاک ، حسودِ زمانه استاینگونه بود که بر خاک نشستیمبرخاک غلطیدیمگورهایی که اجسادمان را خام میبلعیدندبه جرم اینکهگل را بوییدیم و خدای شما را نپرستیدیمهان ، ای داروغه های چرکآلودخواب زنبق های ما را پس بدهیدای شحنههای تا دندان پلشتیِ نَمرودخوابِ معانقه ی ما را پس بدهیدما وامدارِ اساطیر و ابابیلایمپیش از آخرین برف ،رد پاهایمان را قاب بگیریدما وارثانِ بوسههای نیمه کارهایمما آخرین کام از این سیگار و تلخیِ فاصلهایم.حیفاز مقبرههایی که ساختیم و شما را پروراندیم.برچسبها: دیهور, دیهور انتهورا, انتهورا, Deihoor

برچسب: نویسنده: پویان نوروزی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 18:00

هیچ کاری از ما بر نمیآیدجز آغوشهیچ خاطره ای به تکرار آن کافه نمیرسدهیچ نسیمی عطر موهای تورا نمیآوردمن از ارتکابِ بوسه بر پیشانیات باز میگشتمبا چشمانی اشک آلود...دو لبِ مات که میوزید بر اندامتمانند تورمِ ابرهایی در تبعیدقابلیتِ ملتهبِ توو دیوانگیهای منکه پسِ هر بوسه ، بوسه ای دیگر بود!مشعوف به شمسِ نگاهتدر عریانیِ پایدار هر آغوش،که از هر روزنه ام نور میتابیدو بجای تمام شبهای جداییاز دلِ ستارگان کوچ کرده بودم.تمام درختانِ کوچه شهادت میدهنددستهای توسبزینه ی رویش من است.برچسبها: دیهور, دیهور انتهورا, انتهورا, Deihoor

برچسب: نویسنده: پویان نوروزی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 18:00

فتوای عشق داد پیغمبر درون
حَیِّ عَلیٰ جُنونْ...

...............................................

صمیمانه سپاسگزارم که نام نویسنده را (دیهور انتهورا) هنگام بازنشر ذکر میکنید.

کانال تلگرام :
Antahooora@

برچسب: نویسنده: پویان نوروزی تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 18:00

صفحه بندی